از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند.

با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود، به عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند...

پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.

دکتر علی شریعتی

خدا همین جاست...

...كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود. مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌ رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود...

 درختی‌هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

درخت‌ گفت :زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم و پیمودن خود دشوار تر از پیمودن جاده هاست.

این مطلب رو دوست خیلی خیلی عزیزم زینب برام فرستاده، شما هم بخونید:

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز

يك: دوستت دارم، نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا ميكنم.

دو: هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.

سه: اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار: دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

پنج: بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

شش: هرگز لبخند را ترك نكن. حتي وقتي ناراحتي. چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود.

هفت: تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

هشت: هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند،نگذران.

نه: شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب ر ا. به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

ده: به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

يازده: هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني.

دوازده:خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

سيزده: زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري.

در دنيا هيچ چيز کاملاٌ خطايی وجود ندارد. حتی يک ساعت از کار افتاده هم می‌تواند دو بار در روز وقت دقيق را نشان دهد.

تابلوي شام آخر لئوناردو داوينچي

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد؛ مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت...
ادامه نوشته

ماه را هدف قرا ر بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان سردر آوری. ( لس براون)

خوشبختی

---لحظه ها را به دنبال خوشبختی دویدیم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.(دکتر شریعتی)

---کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.

---مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید (جرج برنارد شاو)

 ---دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد. « چارلز دیکنز »

 گفتگو با خدا

  در رؤياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم.

-   خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟

     من در پاسخش گفتم: آري

-   خدا خنديد: وقت من در بي نهايت است ... در ذهنت چيست كه مي خواهي از من؟

     پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟

-  خدا پاسخ داد: كودكي اشان. اينكه آن ها از كودكي اشان خسته مي شوند، عجله دارند كه بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي كنند كه كودك باشند ... اينكه آن ها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند! اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند و بنابر اين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده! اينكه آن ها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند ...!

دست هاي خدا دستانم را گرفت، براي مدتي سكوت كرديم و من دوباره پرسيدم:

به عنوان يك پدر، مي خواهيد كدام درس هاي زندگي را به فرزندتان بياموزند؟

-  او گفت: بياموزند كه آن ها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم؛ اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم!

بياموزند كه آدم هايي هستند كه آن ها را دوست دارند، فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند. بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند كه كافي نيست آنها ديگران را ببخشند بلكه آن ها بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم، آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟

-    خداوند لبخند زد و گفت:

 فقط بدانند من اين جا هستم، هميشه!!!

زندگی..

-امروز در جایی گنجینه ای منتظر شماست، میتواند یک لبخند کوچک باشد یا یک پیروزی و فتح بزرگ.
در هر صورت مهم نیست چرا که زندگی پر از معجزات کوچک و بزرگ است.
(پائولوکوئیلو)

-اینکه بدانی در راه درستی هستی یک چیز است، اما این که فکر کنی راه درست فقط همین است چیز دیگریست.

-سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

خدا

---ترجیح می دهم سوار دوچرخه ام باشم و به خدا فكر كنم تا اینكه در كلیسا باشم و به دوچرخه فكر كنم.( آلبرت انیشتن )

عشق، دوستی

---عشق تنها به چشمان یکدیگر خیره شدن نیست، بلکه متفقا به بیرون، به جهت معینی نگاه کردن است.

---هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

---جملاتی مثل: ببین چقدر دوستت دارم!
یا کلام صمیمانه : من در کنار تو هستم!
اینهاست که به زندگی ارزش جنگیدن می دهد!
(جین سیمسون)

 

به روحمان آزار نرسانیم.

پنجره‌های اتاق خود را به روی شگفتی‌ها و معجزات زندگی باز کنیم.

نسبت به خویش آگاه باشیم،

آواز پرنده را بشنویم

و نوازش‌های گرم خورشید را بر شانه‌های خویش احساس کنیم.

اگر خورشید بیداری درونمان طلوع کند،

دیگر هیچ خطری ما را تهدید نخواهد کرد.

علی برزگر

همیشه آنچه دوست داریم را نداریم. راز خوشبختی این است که آنچه را در اختیار داریم دوست بداریم.

برای معلمان عزیز

آموزگاری که در سایه معبد در میان شاگردانش گام بر میدارد، از فرزانگی خویش چیزی به آنها نمی‌دهد، بلکه از ایمان خویش و از مهر خویش به آنها می‌بخشد.

جبران خلیل جبران

شاعر و فرشته

شاعر و فرشته‌اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر، شعري به فرشته.

شاعر، پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته، شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : ديگر تمام شد. از این به بعد، زندگي براي هر دوتان دشوار مي‌شود.

زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته‌اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ.

باور کنید که زندگی  ارزش زندگی کردن را دارد و آنچه واقعیت پیدا می‌کند ایمان به باورهاست.

ویلیام جفر

آرام باش، توکل کن، تفکر کن و آستین‌ها را بالا بزن. خواهی دید که خداوند زودتر دست به کار شده است.